سيد محمد باقر برقعى
3929
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
وز آن طرف همه وابستهء وكيل و وزير * مدير گشتى و فرمانرواى هر استان ميان آن خدمى كز خطا و خبط قوام * كهين به مرتبه گرديد با مهين يكسان در آن صفوف كه بودند ايمن از كيفر * بَدان و پاكدلان نااميد از احسان در آن ديار كه بيگانهپروران محيل * عيان به خدمت اغيار بستهاند ميان نظير ساعد و گلشاييان و اقبال است * به ميل غير در اين سرزمين گسستهعنان چرا درنگ بپايم به دستگاه چنين * چرا زياده بمانم به كارگاه چنان مرا كه در سر خدمت ز ماهواره فزون * نبود و مىنشد آلودهء طمع دامان چرا برون نبرم رخت از آن محيط فساد * چو ماهوار تقاعد برم همان ميزان چو ماهوار تقاعد كفاف مىندهد * مرا به تأديهء وام و خرجهاى گران روم كه تا به بسيط زمين كنم تأمين * همى به كد يمين كسر آن چو يك دهقان بسان ابن يمين روى و ديده برتابم * ز روى مير و وزير ستمگر و نادان به دست آرم اگر خود دو گاو و مزرعهاى * به روستاى ز جور ستمگران ويران يكى امير كنم نام و ديگرش وزير * به رسم ابن يمين آن دو گاو بستهزبان كمر به خدمت گاوان ببندد ار « هشيار » * هزار بار نكوتر ز خدمت دونان پيوند در صحن سراى خويش دارم * يك نغز حديقه سبز و خرّم آراستمش سراسر از گل * وز لاله و اختر و گلايل بر سبز درخت ، سرخ گلنار * در جلوه چو شعلهء گل نار آويز چو دلبران طنّاز * گيسو به جبين فشانده با ناز شببوى تُنُكپَر است و پرپر * بر بستر سبزه چون دو همسر از نكهت آن و نفخهء اين * هر شام فضاست عنبرآگين پيچيده بدان سه رنگ ، لادن * عنابى و زرد و سرخ روشن من بسته ميان به خدمت گل * دل داده به مهر و صحبت گل خدمت به گل و گياه خوشتر * از خدمت دون پست گوهر آورده و كشته بوتهاى چند * تا پايه بود براى پيوند بربسته به نسترن به هر بند * از هر گل خوب چند پيوند